|
بهار را باور کن
باز کن پنجره ها را ، که نسيم روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد و بهار روي هر شاخه ، کنار هر برگ شمع روشن کرده ست
همه ي چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند کوچه يکپارچه آواز شده است و درخت گيلاس هديه ي جشن اقاقي ها را گل به دامن کرده است. باز کن پنجره ها را ، اي دوست هيچ يادت هست که زمين را عطشي وحشي سوخت؟ برگ ها پژمردند؟ تشنگي با جگر خاک چه کرد؟
هيچ يادت هست توي تاريکي شب هاي بلند سيلي سرما با تاک چه کرد؟ بر سر و سينه ي گل هاي سپيد نيمه شب باد غضبناک چه کرد؟ هيچ يادت هست؟
حاليا معجزه ي باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببين و محبت را در روح نسيم که در اين کوچه ي تنگ با همين دست تهي روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد!
خاک جان يافته است تو چرا سنگ شدي؟ تو چرا اين همه دلتنگ شدي؟ باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن
اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم سبزه را با ياد روي سبزه ات سمنو به ياد شيريني لبخندت سايه دانه به رنگ چشم هايت سرکه با ياد ترشي مهربانيت سيب با ياد ترديه گونه هايت سکه با ياد درخشش قلبت سير با ياد تندي کلامت ...
دومین نوروز رسید ولی تو نیستی...
به کجای دنیای بزرگت ببرم خدا ، غم نبودن پدرم را

نوروز ایران زمین بر تمام مردان و زنان این خاک مقدس مبارک
شاد باشید
|