تبليغاتX
ع.ش.ق .... و دیگر هیچ
ع.ش.ق .... و دیگر هیچ

ع.ش.ق .... و دیگر هیچ


بهار را باور کن


بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را ، که نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن مي گيرد
و بهار
روي هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست

همه ي چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
کوچه يکپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه ي جشن اقاقي ها را
گل به دامن کرده است.
باز کن پنجره ها را ، اي دوست
هيچ يادت هست
که زمين را عطشي وحشي سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگي با جگر خاک چه کرد؟

هيچ يادت هست
توي تاريکي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاک چه کرد؟
بر سر و سينه ي گل هاي سپيد
نيمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هيچ يادت هست؟

حاليا معجزه ي باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
که در اين کوچه ي تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن مي گيرد!

خاک جان يافته است
تو چرا سنگ شدي؟
تو چرا اين همه دلتنگ شدي؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

  

اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
...

دومین نوروز  رسید ولی  تو نیستی... 

به کجای دنیای بزرگت ببرم خدا ، غم نبودن پدرم را

نوروز  ایران زمین بر تمام مردان و زنان  این خاک مقدس مبارک

شاد باشید

 

جمعه سی ام اسفند 1387 به قلممرد شهریور |

...گاهی

دلم برای خودم تنگ میشود گاهی

صدای ساز بد آهنگ میشود گاهی

میان این من امروز و پاکی دیروز 

حساب فاصله فرسنگ میشود گاهی

همینکه قصد رسیدن به خویشتن دارم

پرم شکسته قدم لنگ میشود گاهی

دلی که نیست بغیر از کمال تصویرش

اسیر حیله و نیرنگ میشود گاهی

میان لشکر عشق و سپاه ناکامی

بدون بحث و جدل جنگ میشود گاهی

امید و عاطفه و مهر و دوستی و وفا

چه بی ملاحظه کمرنگ میشود گاهی

 

 

 

 

 

 

سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 به قلممرد شهریور |

سراب

میروی

میروی و من برای لحظه های رفتنت های های داغ میشوم

کجاست تکه ابر روشنم

میروی و وه چه ناز مانده بوی خنده های تو

                                                                 عزیز من

میروی و آن غرور رفتنت

تاب خوردنت

عشوه های لحظه های آخرت

هستی مرا خراب میکند

من به هیچ میرسم

جام مستی ام پر از سراب میشود

(دریا)

 سایت

تخصصی

آپلود

عکس و

تصویر

وبلاگهای

ایرانی

تقدیم به عزیزترینم که تا برگشتنش سرابی بیش نیستم

دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 به قلممرد شهریور |

دل دریایی من

دور بودم ز تو و حسرت دیدار به دل

تو نبودی و شدم نزد دل خویش خجل

 روزهایم شده شب، فصل بهارم چو خزان

برده از این دل من، شور و شعف باد وزان

 کی رسد فصل وصال تو، دلم بی تاب است

این دل دریایی من بی تو دگر مرداب است

 کوچه بی تو شده تاریک، گذر خاموش است

کوله باری ز غم و غصه کنون بر دوش است

 تو بیا تا که بروید به گلستان سنبل

تا به گوشم برسد باز نوای بلبل

چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 به قلممرد شهریور |

خودت چون ماه

ذکرت  بر لب

جایت در دل

عشقت در جان

وجودت عاشق

صدایت گرا

نگاهت مجنون

پاهایت استوار

شانه هایت چون کوه

قلبت چون نور 

خودت چون ماه

خودت چون ماه

خودت چون ماه (نازگل)                                                                      

سه شنبه شانزدهم مهر 1387 به قلممرد شهریور |




marde_shahrivar64@yahoo.com

بهار را باور کن
...گاهی
سراب
دل دریایی من
خودت چون ماه
توشه قبر
ققنوس
خوش نوش
آرزوهـا
آن دم که با تو ام

هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387

عشق ناب من
S-Q-LIM(الهه)
یاس وحشی
بهاره ذلال(شاکی)
دلخستهُ زنده
هابیل
جذابیت های روز
اخباری که در هیج جا درج نمی شود
خدای اژدهایان
عابرخسته
دختر روز(الناز)
40 تیکه
من هم شبیه چشم شما حرف می زنم
به نام زندگي
ღ♥ღ دلـــــنوشته های ســـــاغر ღ♥ღ
عاشقانه-عاقلانه
به همین سادگی همه ی آرزو هام با رفتنت بر باد رفت
قطرات عشق
بي تو ميميرم
هر کسی به رسم دوستی دلم را شکست
وقتی تو رفتی

RSS 2.0

Weblog Theme By Blog Skin